انجمن دانش پژوهان جوان
پرتال دانش پژوهان و دانشجویان خمینی شهری سراسر کشور

کاش از جنس آتش بودی و من هم دو بال بزرگ داشتم .

تصور کن چقدر زیبا می شدیم...

 

+ تاریخ 93/06/22 ساعت 1:36 نویسنده علی اصغر لقمانی |

  خوبی زخم های بزرگ این  که حواست را پرت می کند از دلخوشی های کوچک  ، که می روی به دنبال مرهم های بزرگ...

 

 

+ تاریخ 93/06/18 ساعت 14:9 نویسنده علی اصغر لقمانی |

جوانه

+ تاریخ 93/06/04 ساعت 14:56 نویسنده علی صفاری |

یکی از شب های بی مهتاب

از زمانی که یادش می آمد هیچ گاه احساس خوشبختی نکرده بود ، تنها تجربه اش از خوشبختی فقط یک خاطره ی کوتاه بود از زمان کودکی، آن روزکه هنگام بهار ، در روشنایی  صبح از خواب بیدار شد ، برادرش هنوز کنارش خواب بود ،پدرش می خندید و مادرش می خندید و خواهر نوزادش گریه می کرد و مدام در آغوش پدرش و مادرش جابجا می شد .

از وقتی یادش می آمد وقتی باران می بارید کف خانه ی سنگی و چوبیشان پر می شد از ظرف های کوچک و بزرگ و پر می شد از انواع صداهای  تلق و تولوقی که به صورت متناوب و بی نظم تکرار می شدند، تازه اگر نیمه شب هم بود مادرش ، او و برادر و خواهر کوچکترش را مدام جابجا می کرد تا مبادا در آن سردی شب های بارانی خیس شوند .

اما حالا اینجا در سرباز خانه لااقل وقتی باران می آمد از این بابت خیالش راحت بود، قطره ای سر نمی خورد روی سرش یا اینکه مثلا پیراهنش را خیس کند تازه اگر هم یک روز سقف سرباز خانه مانند سقف خانه شان نم می داد و نشت می کرد، قطره ها روی سر سرباز تخت بالایی فرود می آمدند و نه او!

 

...بروید به ادامه ی مطالب

 


ادامه مطلب
+ تاریخ 93/06/01 ساعت 16:50 نویسنده علی اصغر لقمانی |

اگه کفشت پاتو می زد و از ترس قضاوت مردم پابرهنه نشدی
و درد رو به پات تحمیل کردی
دیگه در مورد آزادی شعار نده !

آلبر کامو

 


برچسب‌ها:
آزادی, ترس, قضاوت, آلبر کامو, شعار
+ تاریخ 93/05/30 ساعت 23:13 نویسنده جوانه |


تا هنگامی که ضعیفان را در زیر پای می کوبید
و گندم دسترنجشان را به ستم می ستانید،
اگرچه کاخهای مرمر بنا کنید،
در آن کاخها زندگی نتوانید کرد،
و هرچند تاکستانهای سبز و خرم کشت کنید،
از شراب آن نخواهید نوشید.
من می دانم که گناهانتان چقدر عظیم است
و آزارهاتان چه اطوار گونه گون دارد:
راستان و دادپیشگان را خوار کرده اید،
رشوه می ستانید،
و هنگام داوری بینوایان را از حقوقشان محروم می دارید.
من از جشنها و مهمانیهای شما بیزارم،
و ا زمحافل پرشکوه شما مرا هیچ وجد و نشاط نیست.
اگر شرابها و طعامهای لذیذ نزدِ من آورید،
من طعام شما را نخواهم پذیرفت
و به قربانی چارپایان فربه تان نظر نخواهم کرد
و هیاهوی آوازتان را نخواهم شنید
و به غوغای سازتان گوش نخواهم سپرد،
مگر آنکه نهر انصاف در شهر شما روان گردد
و جویبار عدالت، بر دوام در آن جاری باشد.

کتاب مقدس

“ Sermons of Amos “

Forasmuch therefore as your treading is upon the poor
And ye take from him burdens of wheat
Ye have built houses of hewn stone
.But ye shall not dwell in them
Ye have planted pleasant vineyards
.But ye shall not drink wine of them
For I know your manifold transgressions and your mighty sins
They afflict the just, they take a bribe
.And they turn aside the poor in the gate from their right
I hate, I despise your feast days
.And I will not smell in your solemn assemblies
Though ye offer me burnt offerings and your meat offerings
I will not accept them
.Neither will I regard the peace offerings of your fat beasts
Take thou away from me the noise of thy songs
For I will not hear the melody of thy viols
But let judgment run down as waters
.And righteousness as a mighty stream

Bible, Old Testament, Amos, chapter 5

□ این سخنان که حدود دو هزار و هفتصد سال پیش به قلم آمده
از ظلم و جوری حکایت می کند
که پیوسته ستمکاران بر ضعیفان و بی پناهان روا داشته اند
و انبیای الهی نیز پیوسته خلق را بیم داده اند
که از عاقبت ظلم بر حذر باشند
و قسط و عدل پیشه کنند
تا مشمول رحمت الهی واقع شوند
وگرنه هرچه از مال و نعمت دنیا گرد آورند،
همان، آتشی خواهد بود که فرمود:
" نارُ اللّهِ الموقَدَةُ،
الَّتی تطّلِعُ عَلَی الأفئِدَةٍ، "
آن آتش را خشم خدا افروخته
و شرارة آن بر دلهای کافران شعله ور است.
سوره هُمَزه

برگرفته از کتاب " در قلمرو زرّین "
ترجمه و توضیحات: حسین الهی قمشه ای


برچسب‌ها:
دکتر الهی قمشه ای, عاموس نبی, کتاب مقدس, کتاب در قلمرو زرین
+ تاریخ 93/05/24 ساعت 22:34 نویسنده جوانه |

 

*عقل را جدي بگيريد، وحي انبيا معقول است*

دکتر غلام حسین دینانی :

عقل ميزان ميزان هاست يعني ميزانِ بالذات است. حتي وحي انبيا معقول است رتبه عقل بالاتر از حس، به لحاظ رتبه ي وجودي است. هر چيزي که منطبق با عقل نشود مردود است.

عقل اوج مي گيرد و تا لايتناهي پرواز مي کند. شما پرنده ايد، با عقلتان پرواز کنيد و خانه نشين مباشيد

غزالي که يک متکلم اشعري است در مقدمه يکي از کتابهايش مي نويسد: اگر کسي که عصا به دستش اژدها مي شود (يعني حضرت موسي) به من بگويد که هفت به اضافه سه، ده نمي شود، قبول نمي کنم و به او ايمان نمي آورم!

عالَم در شماست و شما در عالمي هستيد که در شماست . وسعتِ عالَم هر کسي به اندازه معلوماتش است. ما بايد از اين عالم حس به عالم خيال، به سلامت و با هدايت عقل عبور کنيم
عالم خيال بايد با هدايت عقل باشد تا انسان هم درست بگويد هم درست ببيند، هم درست بشنود و هم درست تخيل کند.

 


برچسب‌ها:
دکتر غلام حسین دینانی, عقل, غزالی
+ تاریخ 93/05/22 ساعت 0:45 نویسنده جوانه |

معمولا آدم هایی که به هم شبیه ترند بیشتر از هم متنفر می شوند. مثل مردمان دو روستا کنار یک چشمه، بچه های دو محله ی از یک خیابان، پیروان دو فرقه از یک دین یا کارمندان راهروهای یک اداره. مثل زن و شوهری که سی سال زندگی در کنار هم را تحمل کرده اند و یک جلمه یا کنایه ی طرف مقابل کافی ست تا قلب شان از خشم لبریز شود. مثل نفرت عرب ها و عبری ها ، سرخ ها و آبی ها. مثل بردار بزرگی که سال ها مستاجر و خانه به دوش بوده و از خانه خریدن برادر کوچکتر خود دلش می شکند و سرشار از رشک می شود، مثل دخترهایی که هیچ وقت هم را نمی شناختند اما وقتی با دو برادر ازدواج می کنند حتا رنگ رژ دیگری برای شان اهمیت پیدا می کند. معمولا ما بسیار شبیه همان کسانی هستیم که از آن ها نفرت داریم، کسانی که تحقیرشان می کنیم یا به آنها رشک می بریم. آدم هایی که با ما در سرنوشتی مشابه شریک اند. 

[حافظ خوانی خصوصی. علیرضا ایرانمهر]
 
 karasi_matarov
پیشنهاد:
دو داستان از همین نویسنده (لینک آنها در اسم داستان قرار داده شده)
ابر صورتی (ترجمه شده به بیش از شش زبان )

برچسب‌ها:
حافظ خوانی خصوصی, علیرضا ایرانمهر, سرنوشت مشابه
+ تاریخ 93/05/20 ساعت 1:55 نویسنده جوانه |

دیشب... ،

صدایی عجیب که منتهی می شد به یک سوت ممتد  ، تمام  سرش را پر  کرد و آرام آرام به تدریج پایان یافت. تمام وجودش می لرزید و نفس هاش برای لحظه ای بند آمد  ... ،

دستی را که از میان پاره آجر ها بیرون آمده بود با تمام وجود و با هر دو دست می کشید. هوا تاریک و مهتاب می تابد . صورتش از اشک و خاک وخون ، گِل شده و در میان هق هق ها مادرش را جیغ می کشید... ،

در آغوش زنی است که مدام اشکهایش را با گوشه ی روسری پاک می کند و در حالی که خود نیز گریه دارد نجوایی در گوشش می خواند .صدای آژیر و همهمه ی مردم فضا را پر کرده ،  تن برادر کوچکش از میان آوار جدا می شود و صورت خونینش را می بیند ، دیگر نوایی ندارد ، صدای گریه و جیغ و نفس های بریده به هم می آمیزد...،

چند لحظه بعد سیاهی همه جا را می گیرد و چشمانش را باز می کند ،کابوس تمام شد... .

امروز صبح...،

در حالی که آفتاب از پنجره به روی قالی می تابد، چشمانش را باز می کند .پدرش برادر کوچکش را بالا می اندازد و دوباره می گیرد.صدای خنده های مادر به قلبش اطمینان می دهد .خوشبختی دوباره برگشته ،مادرش در حالی که نشسته و دستانش را باز کرده با صورتی خندان آغوشش را باز می کند ، قلبش از خوشحالی شدید تر از هر هنگام دیگر می تپد ... ،ولی به ناگاه تمام تصاویر و رنگ ها در هم گم می شوند و جایشان را سیاهی پر می کند، چشمانش را می گشاید ، پدری نیست ،مادری نیست و هیچکدام از کودکان اطراف برادر کوچکش نیست ، صدای جیغ و گریه اش فضا را پر می کند ، صدای گریه کودکانی دیگر نیز شروع می شود.کابوس دوباره شروع می شود... .

فردا...،

کابوس ها شاید تمام شوند... .

 

 

 

 

+ تاریخ 93/05/15 ساعت 23:20 نویسنده علی اصغر لقمانی |

به نام خداوندِ بخشنده ی مهربان

مجمع دانشجویان خمینی شهری دانشگاه صنعتی اصفهانبرایهشتمینسال متوالی برگزار می کند:

 

مشاوره ی فرد به فرد جهت معرفی رشته های ریاضی- فیزیک 
و
 آشنایی با برخی از دانشگاه های کشور

(رایگان)

 

زمان:

چهارشنبه 15مرداد ماه 93 

از ساعت 17:00الی 19:00 

 

مکان :

ابتدای خیابان شریعتی شمالی، خیابان ساعی، موسسه آموزش عالی فیض الاسلام

 

+ تاریخ 93/05/14 ساعت 13:8 نویسنده جوانه
ساقي به جام عدل بده باده تا گدا

                                                          غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند

دیشب ﭘﺪﺭﻡ ﺑﺎ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺻﺪﺍ ﻭ ﺳﯿﻤﺎ ﺗﻤﺎﺱ ﮔﺮﻓﺖ. ﻭ ﺑﺎ
ﻟﺤﻨﯽ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺍﻣﺎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺑﻐﺾ ﺍﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﮔﺮﻓﺖ .
ﻫﺮ ﺟﻤﻠﻪ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﻡ ﺧﺸﺘﯽ ﻣﯽ ﺍﻣﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ ..
ﭘﺪﺭﻡ : ﭼﺮﺍ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﺪ؟ﭼﺮﺍ ﻓﯿﻠﻢ ﻫﺎﯼ ﺻﺤﻨﻪ ﺩﺍﺭ ﭘﺨﺶ
ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ؟
ﺁﻗﺎ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﻭﺗﺎ ﺑﭽﻪ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺩﺍﺭﻡ ..
ﺻﺪﺍﯼ ﺿﻌﯿﻔﯽ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺗﻠﻔﻦ : ﺁﻗﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺷﯿﺪ . ﮐﺪﺍﻡ ﻓﯿﻠﻢ ﺻﺤﻨﻪﺩﺍﺭ؟ﻣﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺭﺍ ﭘﺨﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ؟ !!!!
ﭘﺪﺭﻡ :ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ؟ﻣﺜﻼ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺕ ﺳﺲ ﻣﺎﯾﻮﻧﺰ .ﮐﻪ ﯾﮏ
ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ
ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮﻩ،ﻣﯿﺰ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺧﻮﺵ ﺭﻧﮕﯽ ﭼﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ . ﻭ ﻫﺮﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺟﻮﺭ
ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻧﺪ .
ﯾﺎ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﺁﻥ ﯾﺨﭽﺎﻝ " ﺳﺎﯾﺪ ﺑﺎﯼ ﺳﺎﯾﺪ"ﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ ﻭ
ﺧﻮﺭﺍﮐﯽ ﻫﺎﯾﻪ ﺭﻧﮕﺎﺭﻧﮓ .ﯾﺨﭽﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺪ
ﺧﺮﯾﺪﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﮐﺠﺎ ﺟﺎ ﺩﻫﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﻁ ﭘﺮ ﺑﻮﺩﻥ ..
ﺁﻗﺎ ﻣﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﭽﻪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻝ ﺩﺍﺭﯾﻢ. ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﮐﻨﯿﺪ ..
ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺪﻫﺪ .ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺪﺭﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﻋﺎﺟﺰﺍﻧﻪ
ﻣﯿﺸﻮﺩ ...
ﺁﻗﺎ .... ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﮐﻢ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻟﻨﺪ . ﺯﯾﺎﺩ ﻣﺘﻮﺟﻪ
ﻧﻤﯿﺸﻮﻧﺪ. ﻣﯿﺸﻮﺩ همراه دست ﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺧﺎﺭﺟﯽ  ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ ﻭ
ﻏﺬﺍﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ هم ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ؟؟؟
ﯾﺎ ﺣﺪﺍﻗﻞ .ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﺎﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩ ﮐﻪ ﺑﺠﺎﯼ ﻟﺒﺎﺱ ﺭﻭﯼ ﺑﺎﺯﻭﻫﺎﯼ
ﺁﻥ ﺯﻧﻬﺎ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ. ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﻏﺬﺍﻫﺎ ﻫﻢ ﺑﮑﺸﯿﺪ؟
ﻣﯿﺸﻮﺩ بهمراه ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﮐﺮﺩﻥ قسمتهایی از
ﻓﯿﻠﻢ. ﺻﺤﻨﻪ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ هم ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ؟؟؟
ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯾﺴﺖ ﯾﮏ ﺷﮑﻢ ﺳﯿﺮ ﻏﺬﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ. ﺭﺍﺳﺘﺶ
ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ . ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺻﻼ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﺷﮑﻢ ﺳﯿﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﻘﺪﺭ ....ﻣﻤﻨﻮﻥ ....
ﭘﺪﺭﻡ ﺗﻠﻔﻦ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﮑﻨﺪ . ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﺎﻻ ﮐﺸﯿﺪﻥ پی ﺩﺭ ﭘﯽ بینی ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﺯ ﺁﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺮﺳﺪ .
ﮐﻤﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ . ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺳﮑﻮﺕ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﮑﻨﺪ ...
ﻭﺍﺍﺍﺍﺍﯼ ﺩﺍﺩﺍﺷﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﭼﻪ ﮐﯿﮑﺎﯼ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺍﯼ ﻧﺸﻮﻥ
ﻣﯿﺪﻩ ...
ﻭ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺑﻐﺾ ﻣﺎﺩﺭﻡ ..
ﻭ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﭘﺪﺭﻡ ....
ﻭ ﻣﻦ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺳﻮﺍﻝ؟؟ !!!
ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻫﯿﭻ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﺍﻟﻬﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻧﺪﺍﺷﺖ ..
ﻭ ﭼﺮﺍ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﺪ؟؟؟ !!
ﻭ ﭼﺮﺍ ﭘﺪﺭﻡ؟؟ !!!
ﺑﮕﺬﺭﯾﻢ ..
ﻓﺮﺩﺍ ﺩﺭﺱ ﻋﻠﻮﻡ ﺩﺍﺭﯾﻢ ...
" ﻭﯾﺘﺎﻣﯿﻨﻬﺎﯼ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻣﯿﻮﻩ ها"

+ تاریخ 93/05/12 ساعت 10:18 نویسنده علی صفاری |

سلام به روی ماه تک تکتون

دوباره فرصتی شد که با هم باشیم ،ولی این بار بهانمون فرق می کرد ،جنسش ...،رنگش ...، هواش،... .

اولش که خواستیم برنامه ی افطار برگزار کنیم ساده برگزار کردنش واسمون در اولویت بود،راستش از بی هویت شدن برنامه نگران بودیم .می خواستیم یه شب هم که شده شعارهامون تبدیل به واقعیت بشه و پشت همین سادگی کلی حرف داشتیم.بعد هم که ایده ی برگزاری در گلزار شهدا به ذهنمون خورد دیگه مصمم شدیم که برنامه رو اجرا کنیم .هر قدر هم که بیشتر جلو می رفتیم دلمون بیشتر قرص می شد.هر چند که برگزاری این برنامه خیلی سخت به نظر می رسید، که کلی کار اجرایی داشت و هزینه هاش هم بر عهده ی بچه ها بود، اما در نهایت خیلی آسون انجام گرفت و تموم شد...

اول...سپاس فراوان از دونه دونه اتون که رنج گرما و اتوبوس ،بد مسیری برنامه و سختی مسیر برگشت تا خونه رو به جون خریدید و تشریف آوردید . ما که این رو گذاشتیم به حساب دعوت نافذ شهدا .

دوم ...شرمنده ی روی ماه دوستانی شدیم که به ذوق خاک و اشتیاق سادگی از دور و نزدیک اومدند و بعضا میزبانی ما برای بعضی آن طور که باید صورت نگرفت .

سوم... چه حالی کردیم با آن دوستانی که در اصل میهمان بودند ولی منت گذاشتند و روی ما رو از میزبانی زائرین شهدا کم کردند که اگر نبودند ما در کارمون مونده بودیم ، حتی بعضا نصیبشون از این ضیافت به جز اون هوای تازه ،صرفا چند جرعه آب بیشتر نبود.

خلاصه این که دم همتون گرم ...

 

 

 

 

گزارش کامل تصویری عکسهای سعید بیگی در فرصت آنلاین


برچسب‌ها:
خمینی شهر, افطار دانشجویی, شهدا, امام زاده سید محمد, عکس
+ تاریخ 93/05/06 ساعت 20:21 نویسنده جوانه |

جهت رزرو دعوت نامه تا غروب 31 تیر ماه نام خود را به شماره ی 30002869696969 پیامک کنید
برچسب‌ها:
خمینی شهر, شهید, ساده و صمیمی, افطار دانشجویی
+ تاریخ 93/04/31 ساعت 1:45 نویسنده جوانه |

برای عرفان حقیقی که اولیای حق هستند، و اصحاب هدایت یافته آنان، بسیار غریب است که در این روزگار لفظ «عرفان» و صفت«عرفانی»، نه تنها بدون تناسب با معانی حقیقی آنها استعمال می شوند، که اصلا اطلاق این الفاظ اصطلاحا بر اموری است که صراحتا با کفر و بی دینی و الحاد ملازمند....

به راستی این کدام عرفان است که خروش سازهای سنتی را بدان نسبت می دهند؟

این کدام عرفان است که فقط با خرامیدنی کبک وار و غمزه های بصری (!) و کرشمه های روشنفکر مآبانه و مختصری ریای خالصانه (!) می توان به آن دست یافت، هر چند آدم شب را تا سحر، نه در محراب  عبادت، که پای بساط دود و دم و پیاله های پی در پی بگذراند و کپه مرگ را هنگامی بگذارد که خروس ها سبّوحٌ قدّوس می گویند و بعد هم تا لنگ ظهر مثل دیو خرناسه بکشد و… چه می گویم؟ این کدام عرفان است که نه تنها با کفر و شرک و الحاد جمع می شود که اصلا با اعتقاد به خداوند و معاد باطل می گردد؟

.....این روزگار اصلاً روزگار وارونگی انسان هاست و به مقتضای این وارونگی، نه عجب اگر کلمات هم وارونه شوند و اصطلاحاً بر مفاهیمی دلالت کنند که متضاد و متناقض با معانی حقیقی آنهاست! لفظ عرفان را هم مثل بسیاری دیگر از الفاظ – علم، آزادی، عقل، سیاست و… - از معنا تهی کردند و در پوسته ظاهری آن هر آنچه خواستند ریختند و کسی هم نتوانست دم بر آورد… و چیزی نگذشت که دیدیم دجّال به لباس حق در آمد و سامری خود را در پسِ نقاب موسی پنهان داشت و عرفان با جنون و فساد و فتنه شیطانی جمع شد.

...........با این ترتیب، شیطان در برابر تمامی اموری که به ساحت قدس باز می گردد و با روحانیت و عرفان سرو کار دارد، معادلی دروغین می سازد و آن را در پسِ نقاب تزویر و تقلید پنهان می دارد. پس در برابر نظام حقیقی عالم دنیای وارونه ای نیز پدید می آید که با نظام حق « تناظر معکوس » دارد و بر این اساس باید توقع داشت که در برابر همه مظاهر حق، مظاهری شیطانی نیز به صورت وارونه و معکوس وجود داشته باشد: ساحران در برابر انبیا، سامری در برابر موسی (ع)، دجال در برابر حضرت حجت (ع)، اسلام آمریکایی در برابر اسلام ناب محمدی (ص) و بالأخره روحانیت و عرفانِ معکوس در برابر روحانیت و عرفان حقیقی.

عرفان حقیقی با وصول به حق و فنای در او تحقق می یابد و عارف حقیقی با فنا کردن خود در خدا به بی خودی می رسد و « اناالحق » بیان این بی خودی است، که البته اهل ولایت مأذون به افشای آن نیستند. عرفان دروغین با تقرب به شیطان حاصل می آید و اهل آن خود را یکسره به فتنه و سحر شیطان می سپارند و به نوعی بی خودی یا روحانیت قلابی دست می یابند که در حقیقت جز اثبات نفس و استغراق و استهلاک در پایین ترین مراتب نفس، که نفس اماره باشد، هیچ نیست.

عارف حقیقی واله و شیدای حق است و عارف دروغین مفتون شیطان؛ عارف حقیقی مست می اَلَست است و عارف دروغین مست می پلشت آب انگور. هر دو، عقل از کف نهاده و بی اختیار هستند، اما اولی اراده اش را در ارادت حق فانی کرده است و عقلش را داده تا به جنون عشق رسد، و آن دیگری طوق ارادت شیطان بر گردن گرفته؛ او نیز به دیوانگی رسیده است، اما دیوانگی اش نه جنون عشق که جن زدگی است.

...... به راستی اگر هشت سال تجربه دشوار جنگ است که پاکان را از آلودگان تمیز بخشیده و راه عرفان حقیقی را که راه سیدالشهدا است، بر جهانیان روشن داشته، پس این کدام عرفان است که در این بازار جلوه فروشی ها و شهرت طلبی ها و نفس پرستی ها از آن سخن می رود؟

منبع:بخشی از مقاله "کدام عرفان؟" از کتاب حلزون های خانه به دوش نوشته سید مرتضی آوینی عزیر

 


برچسب‌ها:
مرتضی آوینی, کتاب حلزون های خانه به دوش
+ تاریخ 93/04/29 ساعت 15:47 نویسنده میثم صمدی |

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم این جا و آن جا

و هر روز

برای دلم

مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سرسری آمد و رفت
**
ولی هیچ کس واقعا

اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم ، قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد
**
یکی گفت :

چرا این اتاق

پر از دود و آه است

یکی گفت :

چه دیوارهایش سیاه است

یکی گفت :

چرا نور این جا کم است

و آن دیگری گفت :

و انگار هر آجرش

فقط از غم و غصه و ماتم است
**
و رفتند و بعدش

دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم :

خدایا تو قلب مرا می خری ؟
**
و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم :

ببخشید ، دیگر

برای شما جا نداریم

از این پس به جز او

کسی را نداریم...

 


برچسب‌ها:
عرفان, خدا, دل, شعر
+ تاریخ 93/04/25 ساعت 16:21 نویسنده پریناز زورمند |

رهایت نمی کنندتا شناختن را بشناسی که نا شناسی شناختن،همان اسارت توست و  تا شناختن برایت ناشناس است، در اسارتی!چه فرقی می کند، رها باشی یا در بند! وقتی که بال هایت از شدت بی توجهی و نشناختن، نحیف و خموده اند.

پاک نمی کنند تو را ، تا پاکی را نشناسی  و تا در  زلال مطلق این شناختن، آزادانه نغلطی و شستشو نکنی! که تو محکوم به شناختن هستی و آزاد در انتخاب پاکیزگی و رها شدن!

و چون حضرت شناختن و شناساندن - رسول من الله- آمد و  استقرار یافت و صفحات پاکیزه وجودش را تلاوت کرد، چه حالی خواهی داشت از پسِ رها شدنت؟ بازهم بالهایی را که سالها بسته بود، برای پریدن نمی گشایی؟و باز هم می خواهی از زلالی و پاکی، تر نشده، بخشکی؟مسلک طهارت و پرواز را وامی نهی؟

انتخاب کن ای مرغک پر ریخته ی، زمین خورده ی آسمان نشان، که آغوش آسمان،جزای پریدنو خیر گزیدن است تا جاودانه و تا ابد، که اگر آسمان را شناختی، و پریدن را انتخاب نکردی، بدترین جنبنده ای! جاودانه.

و اگر آسمانی بودنت را دانستی و پرواز کردی  خیرالبریه ای!  جاودانه ای تا ابد  که بهشت جزای توست، آنجا که در زمینش نهرها جاری است برای غوطه ور شدنت و آسمان رضایت و رضای پرواز،  بی نهایت است.

 


برچسب‌ها:
رمضان, شب قدر, قرآن, آسمان
+ تاریخ 93/04/24 ساعت 22:48 نویسنده علی صفاری |

از اول آغاز کنیم و صورت مسئله را درست بررسی کنیم: چه کسی می تواند اثبات کند که ضرر ویدئو از کامپیوتر بیش تر است؟ هیچ کس. مشکل اینجاست که ما فقط با معیار اخلاق ظاهری به محصولات تمدن تکنولوژیک غرب می نگریم نه با معیار حکمت و حقیقت دین. روزگار ما روزگار اسارت در چنگ ابزاری است که هویت فرهنگی دارند. محصولات تمدن غرب همگی، کم و بیش، صورت هایی مجسم از فرهنگ غرب هستند و آنچه مارشال مک لوهان در این باره می گوید درست است. به اعتقاد من اگر با چشم حکمت به محصولات تکنولوژیک بنگریم، کامپیوتر را بسیار خطرناک تر از ویدئو خواهیم یافت. کامپیوتر « بَعل ذَنوب » است: بُت بزرگ. و ما اگر چه درست نیست که مطلقاً مانع ورود محصولات تکنولوژیک به کشورمان بشویم، اما اگر قرار شد که میان کامپیوتر و ویدئو یکی را انتخاب کنیم و مطلقاً اجازه ورود ندهیم، بدون تردید باید جلوی کامپیوتر را بگیریم. کامپیوتر اگر چه به نظر می آید کارها را راحت تر می کند، اما این کار را به بهای بسیار سنگینی انجام می دهد. کامپیوتر برای آنکه بتواند کارها را راحت تر کند از یک سوی باید همه سیستمی را که لازمه وجود و عمل اوست به همراه بیاورد. کامپیوتر را نمی توان از سیستم کامپیوتری جدا کرد و سیستم کامپیوتری یعنی همه غرب. کامپیوتر فقط در سیستمی که خودش طراحی و ایجاد کرده است می تواند کار کند و به این ترتیب، با ورود کامپیوتر تمامی سیستم قبلی می بایست که خود را متناسب با کامپیوتر تغییر دهد. و از سوی دیگر، حیطه عمل کامپیوتر دنیای کمّیتِ عددی است و بنابراین، شما باید همه امور معنوی و کیفیات را به زبان کمّیت عددی تبدیل کنید تا کامپیوتر فرهنگتان را از شما نگیرد و یا اگر از عهده این کار بر نمی آیید باید قید فرهنگتان را بزنید. و مگر امور معنوی و کیفیات قابل تبدیل به کمّیت عددی هستند؟ من به « ولایت مطلق تکنیک » معتقد نیستم. ولایت تکنیک یک حقیقت است، اما مقید نه مطلق. و من به همین است که امید بسته ام. همان طور که نتوانسته ایم از ورود کامپیوتر جلوگیری کنیم، از ورود ویدئو هم نخواهیم توانست، اگر چه نظارت بر ورود هر دوی این محصولات تکنولوژیِک لازم است. هر چیزی که ما را در حدّ کامپیوتر مقید کند به همان میزان تقیدی که به همراه دارد خطرناک است، اما ما در جهانی زندگی می کنیم که در آن مرزها در حال فرو ریختن اند و در عصری به سر می بریم که محصولات تکنولوژیک لازمه حیات بشری هستند و بنابراین، اصلاً نباید درباره ورود یا عدم ورود ویدئو به کشور اندیشید؛ چه ما بخواهیم و چه نخواهیم این کار انجام شده است. اکنون باید در این باره که « چگونه ویدئو را مسخّر خویش کنیم » بیندیشیم و البته این کار جز با وصول به معرفت نسبت به ماهیت ویدئو و غلبه روحی بر حقیقت آن ممکن نیست.

برگرفته از مقاله "ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان " از سید مرتضی آوینی


برچسب‌ها:
مرتضی آوینی
+ تاریخ 93/04/24 ساعت 14:56 نویسنده میثم صمدی |

انجمن امداد دانشجویی مردمی امام علی اصفهان


برچسب‌ها:
اطلاعیه, اصفهان, انجمن امداد دانشجویی امام علی اصفهان
+ تاریخ 93/04/24 ساعت 2:39 نویسنده جوانه |