انجمن دانش پژوهان جوان
پرتال دانش پژوهان و دانشجویان خمینی شهری سراسر کشور

سلام به روی ماه تک تکتون

دوباره فرصتی شد که با هم باشیم ،ولی این بار بهانمون فرق می کرد ،جنسش ...،رنگش ...، هواش،... .

اولش که خواستیم برنامه ی افطار برگزار کنیم ساده برگزار کردنش واسمون در اولویت بود،راستش از بی هویت شدن برنامه نگران بودیم .می خواستیم یه شب هم که شده شعارهامون تبدیل به واقعیت بشه و پشت همین سادگی کلی حرف داشتیم.بعد هم که ایده ی برگزاری در گلزار شهدا به ذهنمون خورد دیگه مصمم شدیم که برنامه رو اجرا کنیم .هر قدر هم که بیشتر جلو می رفتیم دلمون بیشتر قرص می شد.هر چند که برگزاری این برنامه خیلی سخت به نظر می رسید، که کلی کار اجرایی داشت و هزینه هاش هم بر عهده ی بچه ها بود، اما در نهایت خیلی آسون انجام گرفت و تموم شد...

اول...سپاس فراوان از دونه دونه اتون که رنج گرما و اتوبوس ،بد مسیری برنامه و سختی مسیر برگشت تا خونه رو به جون خریدید و تشریف آوردید . ما که این رو گذاشتیم به حساب دعوت نافذ شهدا .

دوم ...شرمنده ی روی ماه دوستانی شدیم که به ذوق خاک و اشتیاق سادگی از دور و نزدیک اومدند و بعضا میزبانی ما برای بعضی آن طور که باید صورت نگرفت .

سوم... چه حالی کردیم با آن دوستانی که در اصل میهمان بودند ولی منت گذاشتند و روی ما رو از میزبانی زائرین شهدا کم کردند که اگر نبودند ما در کارمون مونده بودیم ، حتی بعضا نصیبشون از این ضیافت به جز اون هوای تازه ،صرفا چند جرعه آب بیشتر نبود.

خلاصه این که دم همتون گرم ...

 

 

 

گزارش کامل تصویری عکسهای سعید بیگی در فرصت آنلاین


برچسب‌ها:
خمینی شهر
+ تاریخ 93/05/06 ساعت 20:21 نویسنده جوانه |

جهت رزرو دعوت نامه تا غروب 31 تیر ماه نام خود را به شماره ی 30002869696969 پیامک کنید
+ تاریخ 93/04/31 ساعت 1:45 نویسنده جوانه |

برای عرفان حقیقی که اولیای حق هستند، و اصحاب هدایت یافته آنان، بسیار غریب است که در این روزگار لفظ «عرفان» و صفت«عرفانی»، نه تنها بدون تناسب با معانی حقیقی آنها استعمال می شوند، که اصلا اطلاق این الفاظ اصطلاحا بر اموری است که صراحتا با کفر و بی دینی و الحاد ملازمند....

به راستی این کدام عرفان است که خروش سازهای سنتی را بدان نسبت می دهند؟

این کدام عرفان است که فقط با خرامیدنی کبک وار و غمزه های بصری (!) و کرشمه های روشنفکر مآبانه و مختصری ریای خالصانه (!) می توان به آن دست یافت، هر چند آدم شب را تا سحر، نه در محراب  عبادت، که پای بساط دود و دم و پیاله های پی در پی بگذراند و کپه مرگ را هنگامی بگذارد که خروس ها سبّوحٌ قدّوس می گویند و بعد هم تا لنگ ظهر مثل دیو خرناسه بکشد و… چه می گویم؟ این کدام عرفان است که نه تنها با کفر و شرک و الحاد جمع می شود که اصلا با اعتقاد به خداوند و معاد باطل می گردد؟

.....این روزگار اصلاً روزگار وارونگی انسان هاست و به مقتضای این وارونگی، نه عجب اگر کلمات هم وارونه شوند و اصطلاحاً بر مفاهیمی دلالت کنند که متضاد و متناقض با معانی حقیقی آنهاست! لفظ عرفان را هم مثل بسیاری دیگر از الفاظ – علم، آزادی، عقل، سیاست و… - از معنا تهی کردند و در پوسته ظاهری آن هر آنچه خواستند ریختند و کسی هم نتوانست دم بر آورد… و چیزی نگذشت که دیدیم دجّال به لباس حق در آمد و سامری خود را در پسِ نقاب موسی پنهان داشت و عرفان با جنون و فساد و فتنه شیطانی جمع شد.

...........با این ترتیب، شیطان در برابر تمامی اموری که به ساحت قدس باز می گردد و با روحانیت و عرفان سرو کار دارد، معادلی دروغین می سازد و آن را در پسِ نقاب تزویر و تقلید پنهان می دارد. پس در برابر نظام حقیقی عالم دنیای وارونه ای نیز پدید می آید که با نظام حق « تناظر معکوس » دارد و بر این اساس باید توقع داشت که در برابر همه مظاهر حق، مظاهری شیطانی نیز به صورت وارونه و معکوس وجود داشته باشد: ساحران در برابر انبیا، سامری در برابر موسی (ع)، دجال در برابر حضرت حجت (ع)، اسلام آمریکایی در برابر اسلام ناب محمدی (ص) و بالأخره روحانیت و عرفانِ معکوس در برابر روحانیت و عرفان حقیقی.

عرفان حقیقی با وصول به حق و فنای در او تحقق می یابد و عارف حقیقی با فنا کردن خود در خدا به بی خودی می رسد و « اناالحق » بیان این بی خودی است، که البته اهل ولایت مأذون به افشای آن نیستند. عرفان دروغین با تقرب به شیطان حاصل می آید و اهل آن خود را یکسره به فتنه و سحر شیطان می سپارند و به نوعی بی خودی یا روحانیت قلابی دست می یابند که در حقیقت جز اثبات نفس و استغراق و استهلاک در پایین ترین مراتب نفس، که نفس اماره باشد، هیچ نیست.

عارف حقیقی واله و شیدای حق است و عارف دروغین مفتون شیطان؛ عارف حقیقی مست می اَلَست است و عارف دروغین مست می پلشت آب انگور. هر دو، عقل از کف نهاده و بی اختیار هستند، اما اولی اراده اش را در ارادت حق فانی کرده است و عقلش را داده تا به جنون عشق رسد، و آن دیگری طوق ارادت شیطان بر گردن گرفته؛ او نیز به دیوانگی رسیده است، اما دیوانگی اش نه جنون عشق که جن زدگی است.

...... به راستی اگر هشت سال تجربه دشوار جنگ است که پاکان را از آلودگان تمیز بخشیده و راه عرفان حقیقی را که راه سیدالشهدا است، بر جهانیان روشن داشته، پس این کدام عرفان است که در این بازار جلوه فروشی ها و شهرت طلبی ها و نفس پرستی ها از آن سخن می رود؟

منبع:بخشی از مقاله "کدام عرفان؟" از کتاب حلزون های خانه به دوش نوشته سید مرتضی آوینی عزیر

 

+ تاریخ 93/04/29 ساعت 15:47 نویسنده میثم صمدی |

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم این جا و آن جا

و هر روز

برای دلم

مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سرسری آمد و رفت
**
ولی هیچ کس واقعا

اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم ، قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد
**
یکی گفت :

چرا این اتاق

پر از دود و آه است

یکی گفت :

چه دیوارهایش سیاه است

یکی گفت :

چرا نور این جا کم است

و آن دیگری گفت :

و انگار هر آجرش

فقط از غم و غصه و ماتم است
**
و رفتند و بعدش

دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم :

خدایا تو قلب مرا می خری ؟
**
و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم :

ببخشید ، دیگر

برای شما جا نداریم

از این پس به جز او

کسی را نداریم...

 


برچسب‌ها:
عرفان, خدا, دل
+ تاریخ 93/04/25 ساعت 16:21 نویسنده پریناز زورمند |

رهایت نمی کنندتا شناختن را بشناسی که نا شناسی شناختن،همان اسارت توست و  تا شناختن برایت ناشناس است، در اسارتی!چه فرقی می کند، رها باشی یا در بند! وقتی که بال هایت از شدت بی توجهی و نشناختن، نحیف و خموده اند.

پاک نمی کنند تو را ، تا پاکی را نشناسی  و تا در  زلال مطلق این شناختن، آزادانه نغلطی و شستشو نکنی! که تو محکوم به شناختن هستی و آزاد در انتخاب پاکیزگی و رها شدن!

و چون حضرت شناختن و شناساندن - رسول من الله- آمد و  استقرار یافت و صفحات پاکیزه وجودش را تلاوت کرد، چه حالی خواهی داشت از پسِ رها شدنت؟ بازهم بالهایی را که سالها بسته بود، برای پریدن نمی گشایی؟و باز هم می خواهی از زلالی و پاکی، تر نشده، بخشکی؟مسلک طهارت و پرواز را وامی نهی؟

انتخاب کن ای مرغک پر ریخته ی، زمین خورده ی آسمان نشان، که آغوش آسمان،جزای پریدنو خیر گزیدن است تا جاودانه و تا ابد، که اگر آسمان را شناختی، و پریدن را انتخاب نکردی، بدترین جنبنده ای! جاودانه.

و اگر آسمانی بودنت را دانستی و پرواز کردی  خیرالبریه ای!  جاودانه ای تا ابد  که بهشت جزای توست، آنجا که در زمینش نهرها جاری است برای غوطه ور شدنت و آسمان رضایت و رضای پرواز،  بی نهایت است.

 

+ تاریخ 93/04/24 ساعت 22:48 نویسنده علی صفاری |

از اول آغاز کنیم و صورت مسئله را درست بررسی کنیم: چه کسی می تواند اثبات کند که ضرر ویدئو از کامپیوتر بیش تر است؟ هیچ کس. مشکل اینجاست که ما فقط با معیار اخلاق ظاهری به محصولات تمدن تکنولوژیک غرب می نگریم نه با معیار حکمت و حقیقت دین. روزگار ما روزگار اسارت در چنگ ابزاری است که هویت فرهنگی دارند. محصولات تمدن غرب همگی، کم و بیش، صورت هایی مجسم از فرهنگ غرب هستند و آنچه مارشال مک لوهان در این باره می گوید درست است. به اعتقاد من اگر با چشم حکمت به محصولات تکنولوژیک بنگریم، کامپیوتر را بسیار خطرناک تر از ویدئو خواهیم یافت. کامپیوتر « بَعل ذَنوب » است: بُت بزرگ. و ما اگر چه درست نیست که مطلقاً مانع ورود محصولات تکنولوژیک به کشورمان بشویم، اما اگر قرار شد که میان کامپیوتر و ویدئو یکی را انتخاب کنیم و مطلقاً اجازه ورود ندهیم، بدون تردید باید جلوی کامپیوتر را بگیریم. کامپیوتر اگر چه به نظر می آید کارها را راحت تر می کند، اما این کار را به بهای بسیار سنگینی انجام می دهد. کامپیوتر برای آنکه بتواند کارها را راحت تر کند از یک سوی باید همه سیستمی را که لازمه وجود و عمل اوست به همراه بیاورد. کامپیوتر را نمی توان از سیستم کامپیوتری جدا کرد و سیستم کامپیوتری یعنی همه غرب. کامپیوتر فقط در سیستمی که خودش طراحی و ایجاد کرده است می تواند کار کند و به این ترتیب، با ورود کامپیوتر تمامی سیستم قبلی می بایست که خود را متناسب با کامپیوتر تغییر دهد. و از سوی دیگر، حیطه عمل کامپیوتر دنیای کمّیتِ عددی است و بنابراین، شما باید همه امور معنوی و کیفیات را به زبان کمّیت عددی تبدیل کنید تا کامپیوتر فرهنگتان را از شما نگیرد و یا اگر از عهده این کار بر نمی آیید باید قید فرهنگتان را بزنید. و مگر امور معنوی و کیفیات قابل تبدیل به کمّیت عددی هستند؟ من به « ولایت مطلق تکنیک » معتقد نیستم. ولایت تکنیک یک حقیقت است، اما مقید نه مطلق. و من به همین است که امید بسته ام. همان طور که نتوانسته ایم از ورود کامپیوتر جلوگیری کنیم، از ورود ویدئو هم نخواهیم توانست، اگر چه نظارت بر ورود هر دوی این محصولات تکنولوژیِک لازم است. هر چیزی که ما را در حدّ کامپیوتر مقید کند به همان میزان تقیدی که به همراه دارد خطرناک است، اما ما در جهانی زندگی می کنیم که در آن مرزها در حال فرو ریختن اند و در عصری به سر می بریم که محصولات تکنولوژیک لازمه حیات بشری هستند و بنابراین، اصلاً نباید درباره ورود یا عدم ورود ویدئو به کشور اندیشید؛ چه ما بخواهیم و چه نخواهیم این کار انجام شده است. اکنون باید در این باره که « چگونه ویدئو را مسخّر خویش کنیم » بیندیشیم و البته این کار جز با وصول به معرفت نسبت به ماهیت ویدئو و غلبه روحی بر حقیقت آن ممکن نیست.

برگرفته از مقاله "ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان " از سید مرتضی آوینی

+ تاریخ 93/04/24 ساعت 14:56 نویسنده میثم صمدی |

انجمن امداد دانشجویی مردمی امام علی اصفهان


برچسب‌ها:
اطلاعیه, اصفهان, انجمن امداد دانشجویی امام علی اصفهان
+ تاریخ 93/04/24 ساعت 2:39 نویسنده جوانه |

زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست...

سهراب سپهری


برچسب‌ها:
زندگی, سهراب سپهری
+ تاریخ 93/04/18 ساعت 16:41 نویسنده پریناز زورمند |

رمضان به شهر من آمد ...

 

زنی خوشحال بود

 

او بیشتر قرآن می خواند

 

ثوابش بیشتر بود.

 

مغازه دار سر کوچه خوشحال بود

 

سرش حسابی شلوغ می شد

 

فروش بیشتری داشت.

 

معاون اداره فلان جا خوشحال بود

 

امسال هم برای افطار صد جا دعوت داشت

 

در یکی از آنها رئیس کل را هم ملاقات می کرد.

 

بنکدار سر میدان خوشحال بود

 

عجیب نبود

 

اجناسش گران به فروش می رفت

 

سودش بیشتر بود.

 

دانشجوی دانشگاه فلان خوشحال بود

 

امسال هم، بر مراتب معنویش افزوده می شد

 

از افطار تا سحر کلی برنامه داشت

 

امسال هم "حال"ش خوب بود.

 

کودکی هم در این میان خوشحال بود

 

ولی دلیلش را نمی فهمید نمی دانست چرا؟

 

لباس هایش کثیف تر بود 

 

آفتاب بیشتر می سوزاند

 

 

 

گرما بیشتر بود...

 

چند روزی بود که می بایست در خیابان کارتن بیشتری جمع می کرد

 

 

این خوش"حال"ی عجیب بود

رمضان به شهر من آمد

خدا میهمانی گرفته بود.

 

 

 

+ تاریخ 93/04/17 ساعت 15:30 نویسنده علی اصغر لقمانی |

 

سید مرتضی آوینی 25 سال قبل :

انفجار اطلاعات...نمی دانم چرا من از این تعبیر آنچنان که باید نمی ترسم و حتی مثل کسی که صبرش تمام شده از فکر اینکه جهان به سرنوشت محتوم این عصر نزدیک می شود خوشحال می شوم، نیچه خطاب به فیلسوفان می گوید: خانه هایتان را در دامنه های کوه آتشفشان بنا کنید و من تمام کسانی را که در جستجوی حقیقت اند مخاطب این سخن می یابم، گریختن مطلوب طبع کسانی است که فقط به عافیت می اندیشند و اگرنه مرگ یکبار زاری هم یکبار...

دهکده ی جهانی واقعیت پیدا کرده است چه بخواهیم و چه نخواهیم ماهواره ها مرز های جغرافیایی را انکار کرده اند...

واما در مورد خودمان، نباید بترسیم حصار ها تا هنگامی مفید فایده ای هستند که دزدان شبرو بر زمین می زیند اما آنکاه که دزدان از آسمان فرود می آیند چگونه می توان به حصار ها اطمینان کرد پس باید از این اندیشه که حصار هایی بتوانند ما را از شر ماهواره ها محفوظ دارند بیرون شد و خانه را در دامنه ی آتشفشان بنا کرد، ماهواره مظهر آن پیوستگی جهانی است که تمدن جدید انتظار می برده است آمریکا نیز مظهر آن اراده جنگی است که با بشر جدید پیوند دار شده و در جستجوی قدرت و استیلا توسعه و قدرت یافته است، غرب از همان آغاز غایتی مگر بر پایه ی یک حکومت جهانی نداشته است و هم اکنون نیز چه آنان که از حاکمیت ماهواره ها به وحشت افتاده اند و چه آنان که مشتاقانه چنین روزی را انتظار می برند هردو حاکمیت ماهواره ها را با حاکمیت جهانی غرب یکسان گرفته اند و هر دو اشتباه می کنند.

 

برگرفته از کتاب رستاخیزجان صفحه117

+ تاریخ 93/04/15 ساعت 20:42 نویسنده علی صفاری |

....« آزادی » میان ما و آزاد انگاران ، مشترکِ لفظی است و چه بسا که این دو آزادی در ظاهر نیز مشابهت هایی با یکدیگر داشته باشند. آن آزادی که می گویند، « رهایی از هر تقیّد و تعهدی » است و این آزادی که ما می گوییم نیز « آزادی از هرتعلقی » است. تفاوت در آنجاست که ما حقیقت انسان را در خلیفة اللهی او می جوییم و بنابراین ، « انسان کامل » و « عبدالله » را مشترک معنوی می دانیم، اما آنان بندگی خدا را نیز از خود بیگانگی می دانند. در این صورت، اگر برای بشر قائل به حقیقتی فردی و یا جمعی نباشند که با رهایی از تقیّدات و تعهدات به آن رجوع کند، در واقع انسان را به « خلأ » احاله داده اند و به « هیچ »؛ و چه تفاوتی می کند که این یک « هیچ فلسفی » باشد و یا یک « هیچ حقیقی »؟ این « هیچ » شاید « محال فلسفی » نباشد اما « محال حقیقی » است و انسان امروز این محال را تجربه کرده است. آنچه او از خود ـ به مثابه انسان ـ می شناسد، محال حقیقی است و آن سان که او – به مثابه انسان – می خواهد زیست کند، باز هم محال حقیقی است. چگونه می توان انسان بود و چون حیوان زیست؟ چگونه می توان خلیفة الله بود و خود را از جرگه حیوانات محسوب داشت؟ انسان امروز بر یک « فریب عظیم » می زید و بزرگ ترین نشانه این حقیقت آن است که خود از این فریب غافل است؛ می انگارد که آزاد است، اما از همه ادوار حیاتِ خویش دربندتر است؛ می انگارد که فکر روشنی دارد، اما از همه ادوار حیاتِ خویش در ظلمت بیش تری گرفتار است.

آزادی در نفی همه تعلقات است جز تعلق به حقیقت، که عین ذات انسان است. وجود انسان در این تعلق است که معنا می گیرد و بنابراین، آزادی و اختیار انسان تکلیف اوست در قبال حقیقت، نه حقّ او برای ولنگاری و رهایی از همه تعهدات....

بخشی از مقاله "ادبیات آزاد یا متعهد؟" کتاب "رستاخیز جان"

+ تاریخ 93/04/14 ساعت 15:33 نویسنده میثم صمدی |

پا به پاي كودكي هايم بيا
كفش هايت را به پاكن تابه تا

 

قاه قاه خنده ات را ساز كن
باز هم با خنده ات اعجاز كن

پا بكوب و لج كن و راضي مشو
با كسي جز عشق همبازي مشو

بچه هاي كوچه را هم كن خبر
عاقلي را يك شب از يادت ببر

خاله بازي كن به رسم كودكي
با همان چادر نماز پولكي

طعم چاي و قوريِ گلدارمان
لحظه هايِ نابِ بي تكرارمان

مادري از جنس باران داشتيم
در كنارش خواب آسان داشتيم

يا پدر اسطوره ي دنياي ما
قهرمانِ باورِ زيباي ما

قصه هاي هر شب مادر بزرگ
ماجراي بزبز قندي و گرگ

غصه هرگز فرصت جولان نداشت
خنده هاي كودكي پايان نداشت

هركسي رنگ خودش، بي شيله بود
ثروت هربچه ، قدري تيله بود

اي شريكِ نان و گردو و پنير!
همكلاسي ! باز دستم را بگير

مثل تو ديگر كسي يكرنگ نيست
آن دل نازك برايم تنگ نيست؟؟؟

حال ما را از كسي پرسيده اي؟
مثل ما بال و پرت را چيده اي؟

حسرت پرواز داري در قفس؟
مي كشي مشكل در اين دنيا نفس؟

ساده گي هايت برايت تنگ نيست ؟
رنگِ بي رنگيت اسير رنگ نيست؟

رنگِ دنيايت هنوزم آبي است؟
آسمان ِباورت مهتابي است؟

هر كجايي شعر باران را بخوان
ساده باش و باز هم كودك بمان

باز باران با ترانه ، گريه كن!
كودكي تو، كودكانه گريه كن!

اي رفيق روزهاي گرم و سرد
ساده گي هايم ، به سويم باز گرد.

نازنین مرادی

باز باران با ترانه


برچسب‌ها:
شعر, نازنین مرادی, باز باران با ترانه, باران, پا به پای کودکی هایم بیا
+ تاریخ 93/04/14 ساعت 13:45 نویسنده جوانه |

باران می بارید شب هنگام...

و پسر به دختر پیشنهاد داد :« با چتر بسته قدم بزنیم»

مادری با عجله در راه رسیدن به خانه می دوید

خیس شدن تنها وجه اشتراکشان بود

باران می بارید...

مادر مدام دختر کوچکش را از بلای قطره های سقف دور می کرد

پسر مدام مخاطب پشت گوشی اش را رد می کرد

دلهره تنها وجه اشتراکشان بود

باران می بارید شب هنگام و به خاک سرد قبرستان نم می زد

اندکی آن سو تر سقف خانه ای فرو ریخته بود...

و پیر مرد به دختر جوان پیشنهاد داد : « با چتر بسته قدم بزنیم»

+ تاریخ 93/04/12 ساعت 3:25 نویسنده علی اصغر لقمانی |

در میان بنی اسرائیل عابدی بود.
وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند»
عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!»
عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

 

عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:

«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و ثوابتر از کندن آن درخت است»؛
عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند.
ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست!
عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»

ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛
ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی»


برچسب‌ها:
ابلیس, بنی اسرائیل, پرستش درخت, عابد, دکتر الهی قمشه ای
+ تاریخ 93/04/09 ساعت 16:40 نویسنده جوانه |

خداوندا به دلهای شکسته
به تنهایان در غربت نشسته
به مردانی که در سختی خموشند
برای زندگانی، جان میفروشند
همه کاشانه شان خالی ز قوت است
سخنهاشان نگاهی در سکوت است
به طفلانی که نام آور ندارند
سر حسرت به بالین میگذارند
به آن« درمانده زن» کز غم جانکاه
نهد فرزند خود را بر سر راه
به آن جمعی که از سرما بخوابند
ز «آه» جمع، «گرمی» میستانند
به آن چشمی که از غم گریه خیز است
به بیماری که با جان در ستیز است
به دامانی که از هر عیب پاک است
به هر کس از گناهان شرمناک است
دلم را از گناهان ایمنی بخش
به نور معرفتها روشنی بخش


برچسب‌ها:
خدا, طفل, سختی
+ تاریخ 93/04/07 ساعت 20:11 نویسنده پریناز زورمند |

 

 

با سلام به همه دوستای شعر دوست عزیز.

با یه خبر کاملا  شعری در خدمت شما هستم.

اولین جلسه شعر " باران " در تاریخ 5 تیر در خانه تاریخی مجیر بر گزار شد.

این جلسه شعر که با تلاش تعدادی از شاعران  خوب شهرمون به راه افتاده قراره هر هفته پنج شنبه

از ساعت 17  الی  19  در خانه تاریخی مجیر(میدان شهدا-خیابان مدرس-کوچه ی14) برگزار شود.

توضیحات لازم:

1-جلسات فقط شعر خوانی بوده و نقد وبررسی نخواهد داشت

2-در ایام ماه مبارک رمضان برنامه به همین روال ادامه خواهد داشت

3-هر هفته یک مسابقه بداهه سرایی نیز برگزار می شود که به سراینده بهترین بداهه  کتاب شعری هدیه  داده خواهد شد.

4-ورود برای عموم شعر دوستان و شاعران ازاد می باشد.

به امید دیدار شما....

                                                                                                                       آلاچیق شعر شماره 2 

 

+ تاریخ 93/04/07 ساعت 17:43 نویسنده جواد سیاهمرد |

 

" بهره مندی از دنیا "

آن بهره ز دنیا که خوری یا پوشی       معذوری اگر در طلبش می کوشی

باقی همه رایگان نیرزد هشدار      تا عمر گرانمایه بدان نفروشی

خیّام

در زبان انگلیسی ضرب المثلی هست که مضمون سخن خیّام را بیان می کند : "Enough is as good as a feast " یعنی به حد کفایت داشتن همان قدر خوب است که بودن در ضیافت و نعمت بیکران . یعنی وقتی آدمی به نان و خورشی مختصر سیر می شود و لذت می برد این از نظر برخورداری با حضور او در یک مهمانی بزرگ برابر است بلکه از بسیاری جهات بر آن ترجیح دارد .

بر گرفته از کتاب " مائده های فرهنگی " به اهتمام حسین الهی قمشه ای 

شعری از ابو سعید ابوالخیر

 

من: ما تو اصطلاح مردم محل زندگیمون یه اصطلاحی داریم به نام جویید یا جود ، به اشخاصی گفته میشه که هیچ جوره از لحاظ پولی نم پس نمیدند و حساب همه چیز رو میکنند مثلا ممکنه سوار ماشین گرون قیمتی بشند اما تو مسیر هی حرص بنزین سوختنش رو بخورند ،معمولا بدترین افرادی هستند که میشه باهاشون معامله کرد موقع خرید یا فروش بی چاره ت می کنند (خیلی از سمسار ها چنین ویژگی دارند). معنای جود هم وقتی یک زمانی از دیگران پرسیدم  فکر کنم معنیش میشه یهودی.

معمولا این افراد حساب یک قرون دهشاییشون هم دستشونه .

اگر خرجی هم بکنند با خودشون فکر می کنند که این خرجی رو که کردم کی میتونم چند برابرش رو برگردونم کلا آدمای دلچسبی نیستند و معمولا دوستای کمی دارند .آدمای کمی چنین افرادی رو می تونند تحمل کنند و متاسفانه این قضیه هم باعث میشه در رفتارشون تو یه سیکل معیوب بیفتند و رفتارشون مدام تشدید بشه و بیشتر منزوی بشند.دوست منظورم رفیق شفیق هست وگرنه اگه ثروتمند باشند مگس دور شیرینی زیاد دارند. (البته انسانهایی هم هستند که تنهایی رو به دلیلی عامدانه انتخاب می کنند و به شخصه برای من قابل احترامند )

شما تا حالا باچنین افرادی(جود) برخورد داشتید ؟قبول دارم که شاید کم باشند اما کمش هم اینقدر پر رنگه که تا مدت ها تو ذهن آدم می مونه.

اما در آخر :

فاضل نظری نوشت :

اصل حرف های حساب در جهان چند سطر بیشتر نمی شود. یکی همین شعر صائب که همه جای جهان از نمایشنامه نویس گرفته تا روانشناس آن را به عنوان نظر خود بیان کرده اند. بماند که مضمون یک حدیث هم هست و...

نگویمت که دل از حاصل جهان بردار

به هر چه دسترست نیست دل از آن بردار

 

"بهره مندی از دنیا"


برچسب‌ها:
دکتر الهی قمشه ای, فاضل نظری, خیام, جود, بهره مندی از دنیا
+ تاریخ 93/04/06 ساعت 20:2 نویسنده علی اصغر لقمانی |

مسجد جامع اصفهان و برج گنبد قابوس در سی‌و‌ششمین اجلاس کمیته میراث جهانی یونسکو -2012، به عنوان چهاردهمین و پانزدهمین آثار ایران در تاریخ 10 تیر 91 در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد.

کارشناسان یونسکو گنبد قابوس را یادگاری از تمدن قرن دهم میلادی دانستند که به عنوان یک شاهد منحصر به فرد از یک سنت با اهمیت است. مسجد جامع اصفهان نیز به عنوان بنایی از قرن هشتم تا قرن 18 میلادی و به عنوان یکی از قدیمی‌ترین مساجد جامع ثبت یونسکو شد. پیش از این مجموعه‌های تاریخی چغازنبیل (دوراونتاش) در خوزستان، تخت جمشید(پارسه، پرسپولیس) در فارس و میدان نقش جهان در اصفهان در تاریخ 19 اردیبهشت‌ سال 1358 در فهرست میراث جهانی ثبت شده بود. پس از ثبت این آثار، ایران حدود 24 سال اثر دیگری را در فهرست جهانی ثبت نکرد تا این‌که در سال 1382، مجموعه تاریخی تخت سلیمان به‌عنوان چهارمین اثر تاریخی کشور جهانی شد. سپس در تیر 1383 پاسارگاد و منظر تاریخی و فرهنگی بم، در تیر 1384 گنبد سلطانیه و در تیر 1385 مجموعه‌ تاریخی بیستون به جمع آثار ایران در فهرست میراث جهانی یونسکو اضافه شد. در تیر 1387‌، پرونده‌ مجموعه‌ کلیساهای آذربایجان به یونسکو فرستاده شد و نهمین اثر جهانی ایران با نام مجموعه «کلیساهای ارامنه» شامل سه کلیسای اصلی و چند بنای اطراف آن، همراه دهکده‌ها و قبرستان ثبت جهانی شد. پس از آن در سال 1388 «سازه‌های آبی ـ تاریخی شوشتر» که شامل 14 اثر بود، دهمین اثر جهانی ایران نام گرفت. سال 1389 نیز ایران برای نخستین‌بار توانست از دیگر ظرفیت‌های یونسکو استفاده کند و موفق به ثبت جهانی دو اثر تاریخی «بازار تبریز» و مجموعه‌ی «بقعه‌ی شیخ صفی‌الدین اردبیلی» به‌صورت همزمان شد. سال گذشته نیز سیزدهمین اثر جهانی ایران با نام «باغ‌های ایرانی» ثبت میراث جهانی یونسکو شد.( نقل از سایت:» کمیسیون ملی یونسکو-ایران مورخ مهر  1391).

فهرست میراث جهانی یونسکو در ایران شامل ۱۵ مکان می‌باشد که در میراث جهانی یونسکو به ثبت  رسیده‌اند. تمام 15 مکان فرهنگی می‌باشند و بم و فضای فرهنگی آن جز مکان‌های در خطر نابودی قرار داده شده‌است.

میراث جهانی یونسکو نام عهدنامه‌ای بین‌المللی است که در تاریخ ۱۶ نوامبر ۱۹۷۲ میلادی به تصویب کنفرانس عمومی یونسکو رسید. موضوع آن حفظ آثار تاریخی، طبیعی و فرهنگی بشر است که اهمیت جهانی دارند و متعلق به تمام انسان‌های زمین، فارغ از نژاد، مذهب و ملیت خاص، می‌باشند. برپایه این کنوانسیون کشورهای عضو یونسکو، می‌توانند آثار تاریخی، طبیعی و فرهنگی کشور خود را نامزد ثبت به‌عنوان میراث جهانی کنند. حفاظت از این آثار پس از ثبت در عین باقی ماندن در حیطه حاکمیت کشور مربوطه، به عهده تمام کشورهای عضو خواهد بود. مکان‌های میراث جهانی ثبت‌شده در سازمان یونسکو، مکان‌هایی مانند جنگل، کوه، آبگیر، صحرا، بقعه، ساختمان، مجموعه و یا شهر هستند.

ایران سه سال پس از تصویب کنفرانس عمومی یونسکو در تاریخ چهارشنبه ،۲۶ فوریه سال ۱۹۷۵ به کنوانسیون میراث جهانی یونسکو پیوست. برپایه این کنوانسیون کشورهای عضو یونسکو، می‌توانند آثار تاریخی، طبیعی و فرهنگی کشور خود را نامزد ثبت به‌عنوان میراث جهانی کنند. حفاظت از این آثار پس از ثبت در عین باقی ماندن در حیطه حاکمیت کشور مربوطه، به عهده تمام کشورهای عضو خواهد بود.

 افزون بر مکان‌های ثبت شده مکان‌هایی مانند، نقش رستم، نقش رجب، طاق بستان، کوه دماوند، شهر سوخته، شهر تاریخی ماسوله، چشم انداز فرهنگی الموت، قنات گناباد، پارک ملی گلستان، منطقه حفاظت شده ارسباران، کوه سبلان، هگمتانه، مسجد کبود و … نیز برای ثبت در میراث جهانی یونسکو پیشنهاد شده‌اند.

البته در حال حاضر این تعداد به هفده عدد رسیده با احتساب کاخ گلستان تهران و شهر سوخته سیستان و بلوچستان

پریناز زرومند دبیر کارگروه جهانگردی


برچسب‌ها:
میراث فرهنگی, یونسکو, آثار جهانی, اصالت, ایران
+ تاریخ 93/04/05 ساعت 16:41 نویسنده پریناز زورمند |